شروع همسری
امروز من عروس میشم.
عروس که نه! ازدواج میکنم، عقد میکنم و همسر میشم
همسر بودن چه شکلیه؟
از کاری که میکنم مطمئنم؟ نمیدونم
مادر و پدرم نیستن، برادرم هم نیست! با وکالت از سمت پدر ازدواج میکنم
عجیب! ازدواج عجیب! امروز که تک و تنها رفتم لباس بخرم گریه کردم! برای اینکه تنها بودم، برای اینکه با وجود این همه آدم تنها برای مهم ترین اتفاق زندگیم خرید کردم گریه کردم...
اما چه میشه کرد؟! زندگی همیشه اونی نمیشه که فکرشو میکنیم
میشد جور دیگه ای باشه، مادرم برای لباسم نظر بده، پدرم پیشونیمو ببوسه، برادرم بغلم کنه! ولی نمیشه
جبر زمانه، کمی هم چیز های دیگه که امشب ازشون نمینویسم. شاید روزی دیگه
موحد هم مثل منه! ترسیده و تنهاست
امشب گفت من تنهاییمو به تو هم سرایت دادم! دلم شکست از این غصهش
دوستش دارم، دوستم داره، و جفتمون دارین سعی میکنیم کنار بیایم و کنار هم باشیم
در سی سالگی انتظار عشق افسانه ها رو ندارم، برام چیزهایی مهم شده که قبلا فقط از دیگران میشنیدم
نمیدونم اما
امیدوارم که تصمیم درستی باشه و خدا با من موافق باشه.
به هر حال من امروز غریبانه در حالیکه حال هیچکس در کشورم خیلی خوب نیست ازدواج میکنم و فصل جدیدی از زندگی رو در کنار همسرم شروع میکنم
به امید خوشبختی ما و همه!
- ۰۴/۱۲/۰۵
خدایا گوگولی
مبارک باشهههههه ✨❤❤️🔥✨
انشالله خوشبخت بشین .
امروز یه فصل جدید از زندگیت شروع میشه و تو شجاعانه داری قدم توش میذاری. خیلی قشنگه که با همهی حسهای قاطیپاتی که داری، بازم انتخاب کردی جلو بری.
حتما خیلی سخت بوده تنهایی ولی خانوادت هم دلشون پیش تو عه . از دور بهت گودرت دادن ✨
اینم یه بغل محکم از طرف من عروس خانوم 🫂