آدم برفی
برف نو، برف نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشستهای بر بام!
پاکی آوردیای امید سپید
همه آلودگی است این ایام!
از عصر داره برف میباره!
سهند رو بغل کردم و برف رو تماشا کردیم
دم گوشش آروم گفتم ببین این برف سفید و نرم از آسمون میاد روی زمین
بهش گفتم که وقتی بشینه میریم آدم برفی میسازیم، دماغش هویج باشه و چشماش دکمه
لبخند زد و گفت بریم بازی؟ گفتم کمی صبر پسرک
پوست نرم صورتش رو با گونه م لمس میکنم و آروم میخونم
برف، برف، برف میباره...
این روزا اومدن سهند به تهران و وقت گذروندن باهاش برام نعمته
وگرنه از فکر و خیال خل میشدم
کاش بگذره این روزا...
پینوشت: بازی کردن سهند با لگوهاش دیدنیه، یاد اون مصاحبه ی کیارستمی میوفتم که میگه بچه میسازه و راحت خراب میکنه
سهند هزار بار میسازه و هر بار با خیال راحت خرابش میکنه
هر لحظه که اراده کنه لبخند میزنه
گاهی محو جزییات جدید و غریب جهان میشه ولی باز وقتی به خودش میاد سریع میخنده :)
حرف ها رو تجزیه تحلیل میکنه و نتایج بامزه میگیره
تکراری نیست
مثل همهی بچه هاست،درگیر تکرار و آداب نیست
زنده باد سهند
- ۰۴/۱۰/۳۰
خدا حفظش کنه و در زندگی مانند نامش استوار باشه...