یک جنین بیست و چند ساله

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰۴/۱۰/۲۳
    غم

۴ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

ساعت پنج صبح آنلاین شدم، حدود شیش و نیم قرار بود مصاحبه/امتحان شروع بشه. 

شب قبل خیلی سخت خوابم برده بود 

چشمام مثل هر وقت دیگه که بی خواب میشدم میسوخت

حدود یک هفته قبل با سر رفته بودم تو یه میله! با سر که نه در واقع با چشم و زیر پلکم زخم شده بود!

روز حادثه‌ی میله روز عجیبی بود! برق رفته بود و من تو گرمای مرداد سعی کرده بودم با آچاری که از تعمیرگاه روبروی خونه گرفتم درب اتوماتیک خونه رو باز کنم و ماشینمو ببرم بیرون به سمت کتابخونه!

ولی در باز نشد که نشد

داشتم اسنپ میگرفتم و قدم میزدم که یهو عین کارتونا کله‌م خورد به میله و دور چشمم شروع به سوختن کرد 

یه آقا همون لحظه از در ساختمون اومد تو ولی احمق نکرد بگه خانوم مردی یا زنده ای! عین گاو رفت!

خلاصه با چشم گریون و خونی برگشتم تو خونه! 

 

حالا خدا رو شکر میکردم که بعد از یک هفته از اون اتفاق زیر چشمم بادمجون ندارم که ملت فکر کنن از کسی کتک خوردم! اونم این اجنبیا که همینجوریش همش برا ما دل میسوزونن :)

با کانسیلر زخم و گودی زیر چشمم رو پوشوندم

لباس نخی سبز روشن پوشیدم و موهامو مرتب کردم

عکسی برای موحد فرستادم بعد نشستم پشت میز

خانم منشی با کمی تاخیر انلاین شد و بعد از چک کردن هویتم امتحان رو شروع کردن

حدود یک ساعت بعد که امتحان تموم شد و صفحه رو بستم یهو حس کردم جهان خالی شد 

آفتاب زده بود

پاشدم و تو سکوت خونه راه رفتم 

این اخرین و ترسناکترین امتحان مسیر مهاجرتم بود 

ولی تقریبا مطمئن بودم که خوب نه، عالی بودم

ولی حس خوشحالی نداشتم

پوچ بودم

پوچ و ترسیده

بعد از اون روز خیلی وقت ها وقتی به خودم میام متوجه میشم مدتی داشتم به اون سکوت پوچ فکر میکردم

به اون احساسات بیخود و بی جهت!

انگار اون لحظه یه سکانس از یه فیلم عبدالرضا کاهانی باشه

تک و تنها قدم زدن تو یه خونه خالی ساکت بعد از روزها دویدن و تلاش!