خونه
با خونه ی بچگی خداحافظی کردم
از وقتی پنج ساله بودم وقتی میگفتم خونه اولین جا که به ذهنم میومد یه ساختمون بزرگ سه طبقه بود که تو حیاطش گل رز و امین الدوله داشت
کوچیکتر که بودم درخت بیدمشک، درخت مورد علاقهم بود و پاتوقم درخت انگور که کنارش شیر آب بود!
بیدمشک باید تو سایه باشه
من اونجا بازی نمیکردم چون عاشق نور آفتاب بودم
ولی وقتی تو بهار بیدمشکا درمیومدن میچیدمشون و موهای بامزه شون رو میمالیدم به صورتم، بوی خوبی که میداد هنوز تو حافظه ی بویاییم هست :)
اتاق من برعکس بقیه اتاقای طبقه ی بالا دو تا پنجره داشت و پر نورترین بود
بعدها که خونه رو رنگ کردیم اتاقمو صورتی کردم :)
قبلش اما گچ سفید بود
وقتی که قرار شد خونه رو رنگ بزنیم من از مادر و پدرم اجازه گرفتم که روی دیوارا رو با گواش و مداد شمعی نقاشی کنم
یادمه که رفتم رو نردبون تا حتی روی دیوار تا نزدیکای سقف اتاق رو هم طرحای خیالیمو بکشم!
یعدها اقای نقاش ساختمون کلی غر زد که این طرحای هنرمندانه کارشو سخت کردن چون باید کلی سمباده بکشه تا سطح یکنواخت بشه و ...
دانشگاه که قبول شدم خونه اصلی هنوز همون خونه بود
ولی من بندر هم خونه های موقتی داشتم! اجاره نشینی
درسم که تموم شد خونه همونجوری مثل قبل منتظرم مونده بود
و امروز خودم با دستام قالی ها رو جمع کردم و لاشون نفتالین گذاشتم
بعد جارو کشیدم و درشو بستیم تا نمیدونم چه زمانی دوباره بهش برگردم
خونه چون مادر و پدر توش زندگی میکردن خونه بود
و حالا هنوز هم اون ساختمون تو خیابون شریعتی به قوت خودش باقیه ولی ساکنین عزیزش راهی غربتن
و من دیگه نمیدونم کجا رو باید خونه بدونم
خونه ی اصلیمون چی؟
- ۰۴/۱۰/۲۵
سلام برای آپلود عکس و استفاده در وبلاگت میتونی از سایت زیر استفاده کنی
https://upha.ir/