یک جنین بیست و چند ساله

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰۴/۱۰/۲۳
    غم

پسارفتن

شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۵۴ ق.ظ

امروز عصر پدر و مادرم راهی استرالیا شدن.

چهره ی گریون مامان 

چهره ی مضطرب بابا 

و بعد دیگه رد شدن و محو شدن

حالم رو نمیفهمم

ناامیدم و خالی

دلم میخواد تنها باشم

حوصله ی دیدن و حرف زدن و شنیدن ندارم

همه اصرار کردن که تنها نمونم ولی من دلم نمیخواست کنار کسی بمونم

حالا تنهایی تو خونه نشستم

کیف مامان و شلوار بابا روی میز جا مونده

به خونه ای که توش صداشون نمیپیچه خیره م و فقط برام سواله 

چرا؟ 

چرا تموم نمیشه این کابوسا

چرا راحتی سهم ما نمیشه؟ 

  • ۰۴/۱۰/۲۸
  • sid

نظرات  (۱)

مفرح بی درد!

پاسخ:
درد تو چیه؟
درد من هرچند احمقانه درده برام
به درد من بی احترامی کردن و حقیر شمردنش از دردت کم کرد؟ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی