یک جنین بیست و چند ساله

بایگانی
آخرین مطالب
بی شک بین اون همه دوستی که تا امروز اومدن و رفتن و شاید نرفتن بهترین بود... همیشه بود بچگیای منو گوش میکرد حماقت هامو عیب هامو دوست داشت حرف میزد یاد میداد میخندوند میخندید دوستم داشت دوستش داشتم بهترین حس های دنیا رو بهم میداد حس فوق العاده بودن حس قشنگ بودن حس تک بودن
 دور بود اما. هم خودش هم حتی رویای با اون بودن! انقدر بعید بود که بتونیم با هم بمونیم که همیشه زیر سایه دوست معمولی بودن قایم میشدم تا روزی که بهش گفتم وارد یه رابطه شدم تو راه پله ی خوابگاه بودم سکوت مظلومانه ی چند ثانیه ایش یادم هست! شوخی نکن گفتن بعدش رو هم یادم هست... گفتم دوستم میمونی گفت نمیتونم و رفت و چه رفتنی انگار که جانم میرفت انگار من بی اون معنیمو از دست داده بودم بی کس شده بودم بی همراه بی دوست بی عشق بی اعتماد به نفس بی همه چی!! دیگه هیچوقت اونقدر خوشحال نبودم دیگه هیچوقت اونقدر آرومم نبودم... لایقش نبودم شاید 
دلم براش تنگ شده!
کاش میشد با همین میزان تجربه برگشت عقب :)