امروز بعد از بیست و هفت سال فهمیدم زن دایی بزرگم شاعر خیلی خوبیه! چند تا از شعرهاش رو در صفحه اینستاگرامش خوندم.
یکیاش:
نامهام را دوباره بخوان
حرفهای نگفتهام
جایی میان کلمات
در حفره های تاریک مردهاند
رستاخیزی نیست
تا این چشمهای بسته را بیدار کند
جز خورشیدی
که در سرزمین چشمهای تو بیدار میشود.
داییم چشاش عسلیه :)))) خوشبینانه ست که فکر کنم با اون همه اختلاف و دعوایی که دارن منتظر طلوع خورشید چشمهای دایی جانه!
زن دایی من استاد ادبیاته! این سری که رفتیم خونهشون چند باری رفتم توی اتاقش تا گربههاشون که قایم شده بودن رو به سهند کوچولو نشون بدم.
نمیگم تا به حال توی اتاقش نرفته بودم ولی نشده بود طولانی توی اتاق خوابش بمونم و به چیزی دقت کنم!
مهین آدم کمحرف و جدی و عصا قورت دادهایه! راستش من تازگی دیدم که گاهی به مکالمه با من علاقه داره! قبلا همیشه جوری با من رفتار میکرد که انگار هر کلمه ای که من مخاطبشم رو با عذاب میگه و علتش رو هیچوقت نفهمیدم!
خلاصه وقتی توی اتاقش بودم حس عجیبی داشتم! سرزمین ناشناخته مهین دخت! کنار تخت خوابش میز مطالعه ای بود پر از کتاب شعر و لپ تاپ و چند ورق کاغذ و عینک مطالعه.
چند قدم اونورتر یه میز توالت که روی اون چند عطر بود و رژ لب و برس مو و این چیزا!
راستش مهین زن شیک و امروزیای نیست! لباسای قشنگ نمیپوشه و ارایش نمیکنه، موهاش رو رنگ نمیکنه، ناخن هاش رو لاک نمیزنه! اصلا گاهی حس زن بودن ازش نمیگیرم راستش!
تا اون شب!
اون شب عجیب بود که برای بار اول دیدم اونم زنه... نه به خاطر ماتیک و سرخاب! اون اتاق، اتاق یک زن بود! هویت زنانه داشت.
داییم و مهین باهم خیلی مشکل دارن. فکر میکنم اتاقاشون هم جدا باشه یا مثلا داییم توی پذیرایی خونه بخوابه تا روی اون تخت کنار مهین!
شایدم اشتباه میکنم!
زندگی مشترک دایی و مهین ظاهر شکست خورده ای نداره ولی همهی ما میدونیم نه زندگی شادیه و نه حتی زیاد مشترک.
مهین زن صبوریه! شاید بزرگترین و نمایان ترین ویژگی زنی که با مرد عجیبی مثل دایی من ساخته صبر باشه.
امروز که فهمیدم شعرای قشنگی میگه دوباره یاد اتاقش افتادم.
مهین دخت به ظاهر سخت... یک زن عاشق پیشه در خودت حبس کردی؟
- ۰ نظر
- ۲۳ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۹:۲۳