یک جنین بیست و چند ساله

بایگانی
آخرین مطالب

۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

چند روزی هست اینجام! اینجا ینی تهران! ما مبدا مکانیمون تهرانه اصلا

مادر ثریا میتونه با واکر راه بره اما همراه درد... گاهی میگه کاشکی میمردم واز اون زن بامزه ی خندون تقریبا چیزی نمونده و این اثر روانی سهمگین از اثر جسمی این اتفاق به مراتب ناراحت کننده‌تره.

امشب مارالو دیدم و مجددا فهمیدم من بچه های کوچیک رو خیلی خوب میفهمم و درک میکنم و اگه قبلا به خاطر دستای تپل و قیافه ی بامزشون دوسشون داشتم حالا به خاطر هم‌فکر وهم‌سخن و هم‌نشین بودن دوسشون دارم :))

علی هر روز به مهاجرت نزدیکتر میشه و من اصلا نمیتونم باور کنم که داره میره و نمیدونم چقد میتونم خودخواه نباشم و سعی کنم به بهتر زندگی کردنش کمک کنم! دلتنگی هست! جای خالی هست! ولی همه اینا به خوشحالیش می‌ارزه

البته اگه مهاجرت کلید خوشحالتر شدنش باشه

آ میگه اگه بتونی زمان رو به عقب برگردونی چه میکنی؟ فکر میکنم و اولین جوابی که به ذهنم میاد اینه که میرم به عقب و با باباجونم جدول حل میکنم :)

میگه اگه بتونی زمان ر‌و برای بقیه متوقف کنی چی؟ کمی فکر میکنم و میبینم چقد همه چی بی زمان بی معنیه و به قول معروف its all about the time! 

حالا روی کاناپه تو خونه‌ی جدید دراز کشیدم به دو هفته بعد که قراره به دامان علم برگردم فکر میکنم و معدم درد گرفته!