شب عمیق است و جهانِ گذران خوابیده
حرکت دائم اجزای جهان خوابیده
ساعتم عقربهها را به جلو میراند
غافل از اینکه زمانیست زمان خوابیده
دهنم غار مخوفیست که خفّاشانش
حرفهاییست که وارونه در آن خوابیده
نعرههایم همه ماسیده به دیوارِ دهان
مثل تیری که در آغوشِ کمان خوابیده
هیجان و نوسان و جریان و دَوَران
همه در سایهی امن خفقان خوابیده
تا کی از شرم تو _ای شب!_ همه خمیازه کنیم؟
چند بیتی خفه شو تا نفسی تازه کنیم!
نور، تزریق شد آرام به تاریکی شب
"دختر صبح" مکید از "پسر ظلمت" لب
آب، در هاون این مردم پرکار افتاد
ساعت خفتهی من باز به تکرار افتاد
حرف ها در دهنم جا نشد و بیرون ریخت
زخمِ دل باز شد و در رگ غیرت خون ریخت
نعره ها یک به یک از حنجره شلیک شدند
گوش های شنوا و کر، تفکیک شدند!
رو به شرم همه شوریدم و آرام شدم
پختم و سوختم و بار دگر خام شدم
باز هم ساعتم از بند زمان آزاد است
و"آنچه البته به جایی نرسد فریاد است"
نعره هایی که اثر کرده و خاموش شدند
مثل تیری که در آغوش نشان خوابیده
گوش تا گوش به چشمان خودم می بینم
شب عمیق است و جهان گذران خوابیده!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
از کتاب #لوطی_کشی
- ۰ نظر
- ۰۸ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۲:۱۸