یک جنین بیست و چند ساله

بایگانی
آخرین مطالب

۸ مطلب در آذر ۱۳۹۷ ثبت شده است

یه کلیپ دیدم از ریختن مواد مذاب روی یخ! منتظر بودم یخه از وسط شروع به آب شدن کنه، فرو رفتگی ایجاد شه، شکستگی و اینجور چیزا؛ 

ولی باورنکردنی بود! وقتی یهو مواد مذاب ریختن روش یخه آخم نگفت! هیچیش نشد! مواد مذاب میپریدن بالا و پایین! همون مواد مذابی که از نظر خیلیامون، داغ ترین و نابودگرترینِ چیزهاست! و اون یخ هم همون یخی بود که گرما آبش میکنه و از بین میبرتش!

یهو گفتم خب همینه دیگه یه وقتایی یه مشکل خیلی گنده یه آدم خیلی بد، آبمون نمیکنه! یه بلای فجیع سرمون میاد و آخم نمیگیم و از سر میگذرونیم، چون خودمونو سفت میگیریم که آی حواست باشه، خطر بیخ گوشته...

ولی وقتی بلاها کم کم سرمون میاد اونم از جایی که حواسمون نیست و از کسی که فکرشم نمیکنیم ذره ذره آب میشیم و به نحوی به سمت نابودی میریم.

پ ن: یاد یه نقل قول از بنفشِ عزیزترینم افتادم، همیشه میگفت: زنده باد من، زنده باد محیط!